از وبلاگ روزنوشت کوچ کردم و نوشته هایم را در جایی دیگر به نام " چشمه ریگی" آغاز خواهم کرد.
![]()
شب های درس خواندن تمام شد و همراهش امتحانات نیز تمام شدند . باز هم فرصتی پیدا کردم تا دوباره بنویسم ، با نوشتن احساس آرامش می کنم . دیروز قالب وبلاگ را عوض کردم، در قالب قبلی یک سری مشکلاتی وجود داشت که باعث به هم ریختگی نوشته ها می شد برای همین این قالب را جایگزین آن کردم .
چند روز پیش در حال گشت زنی در سایت ها بودم که فیلم سینمایی اسامه به کارگردانی صدیق برمک را دیدم. این فیلم خاطرات تلخ روزهای سیاه افغانستان را برایم زنده کرد. فیلم زیبایی بود برای همین تصمیم گرفتم در ادامه ی همین مطلب یک موضوع جدا گانه ای را برایش اختصاص دهم. می دانم که بیشتر دوستان این فیلم را دیده اند و ادامه مطلب یک تجدید خاطره است. اگر مایل بودید می توانید به ادامه مطلب رفته و آن را مطالعه فرمایید.
تابستان هم آمد، و دو ماه تعطیلی هدیه ی این گرما است. نهم ماه جولای کارنامه ها را می دهند . برای کلاس های تابستانی ثبت نام نکردم، خیلی از دوستانم در این کلاس ها شرکت کردند ولی من امسال نتوانستم . اگر عمری باقی بود تابستان دیگر ثبت نام می کنم. هنوز چند خط ننوشته ام که تمام حرف هایم تمام شد، هر چه فکر می کنم حرف اضافی به یادم نمی آید. البته حرف های زیادی برای گفتن هست ....تا روزنوشتی دیگر به امید دیدار....
![]()
بازهم یک هفته ی دیگر چشم برهم گذشت و یک روزنوشت دیگر بر روزنوشت های وبلاگ اضافه شد.در پست های قبلی وقت نکردم روزنوشتی بنویسم برای همین امروز آمدم تا خلاصه ی تمام اتفاق هایی را که روی داد برای دوستان بیان کنم. این هفته ، هفته ی شلوغی بود . فیوژن هم برگذار شد(فیوژن یک برنامه ای است که به مدت چهار سال است که فعالیت خود را شروع کرده و هدف اصلی آن آشنا کردن دانش آموزان با فرهنگ های دیگر ملیتها است)، البته خیلی برنامه های جالبی داشتند . به نظر من از همه جالب تر نمایش داستانی که مربوط به دانش آموزان کشور آفریقا بود از همه بهتر اجرا شد. برنامه های دیگر کشورها مانند ژاپن و چین نیز بسیار جالب بود. چند تا از دانش آموزان چینی با حرکت های کاراته ای ، شعر و ...سعی بر این داشتند تا دیگر دانش آموزان را با فرهنگ چینی آشنا کنند. برنامه ی کشور افغانستان آنطور برایم جالب نبود. یکی از همشهریان یک رپ خواند، که به نظر من برنامه ی جالبی برای نشان دادن فرهنگ افغانستان نبود. آنهم یک رپ به زبان فارسی که هیچ کدام از دانش آموزان آن را نفهمیدند تا بخواهند در مورد آن نظر بدهند! برنامه ی فیوژن به مدت سه بار به اجرا در آمد، یک بار برای والدین ، یک بار برای دانش آموزان کلاس نه به پایین و یک بار هم برای دانش آموزان خود مدرسه(تصاویر این برنامه را در ادامه مطلب ببنید). امروز کارنوال بود. کارنوال یک برنامه ی تفریحی است که هر سال یک بار اجرا می شود و در آن کلی وسایل تفریحی موجود است که دانش آموزان با دادن پنج دلار می توانند از تمامی وسایل آن استفاده کنند. زنگ های سوم و چهارم بود و بعد از ساعت غذاخوری شروع شد . به طور کلی تمامی دانش آموزان مدرسه در آن شرگت کرده بودند. می توانید عکس های از این برنامه را در سال قبل درادامه مطلب ببنید.روز دوشنبه ، روز ویکتوریا است و تعطیل هستیم . این روزرا جشن می گیرند. تقریبا دو سه هفته به تعطیلی مدارس باقی مانده است . بعد امتحانات شروع می شود و البته بعد از آن هم تابستان.ساعت هفت و چهل و چهار دقیقه ی بعد از ظهر است ولی هوا همچنان روشن است.داشتم نظرات وبلاگ را می خواندم که یکی از دوستان گفته بودند که نوشته های وبلاگ حالت کلیشه ای دارند، از این به بعدسعی می کنم این طورنباشد. هفته ی خوبی داشته باشد و تا هفته ی دیگر به امید دیدار.
![]()
بعد از چند روز بازهم آمدم تا روزنوشت امروز را بنویسم .اوایل می خواستم هر روز وبلاگ رابه روزکنم ،بعد ازچند مدتی تصمیم گرفتم هفته ی دو یا سه بار مطلب جدید بنویسم ولی الان تصمیم دارم که هفته ی یک بار یک مطلب جدید و خلاصه تمام اتفاقاتی را که دریک هفته ی اخیر می گذرد را بنویسم..امیدوارم که تصمیم امروز ، مثل تصمیم های قبلی نشود....امتحان های میان ترم هم تمام شد و جمعه ی این هفته کارنامه ها را می دهند...یک جشن در هفته ی آینده داریم که برای بچه هایی که بیماری سرطان دارند پول جمع می کنند وآنها را به یک تفریح گاه می برند تا خوش باشند... از برنامه های ماه اپریل هم فیوژن در راه است ، که دانش آموزان همه ی کشورها می آیند و برنامه ی مخصوص کشور خودشان را مانند موسیقی و ...اجرامی کنند. از وضعیت هوا هم بگویم که همچنان ابری است وسرد...یک زمانی افتابی می شود و چند دقیقه بعد ابری....قالب وبلاگ را هم عوض کردم البته چند روز پیش ، قالب قبلی زیاد جالب نبود برای همین تصمیم گرفتم این قالب را برای وبلاگ بگذارم ...می خواهم فردا را بدون استفاده از کامپیوتر آغاز کنم ....مطمئن هستم که روز خوبی خواهد بود.بدون چک کردن ایمیل ها ، بدون گپ زدن در ام اس ان ، و خلاصه تصمیم دارم اصلا فردا از کامپیوتر استفاده نکنم ،البته این را هم می دانم که روز سخت و دشواری خواهد بود ..در مطلب قبلی یک مختصر توضیحی در مورد کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ نوشته بودم که در این پست به معرفی این کتاب می پردازم ...دوستانی که مشتاق مطالعه در مورد این کتاب هستند می توانند به ادامه مطلب مراجعه کنند ....تا روزهای بعدی به امید دیدار....
![]()
با سلام به همه ی دوستان گرامی کامپیوترم چند روزی است که مشکل پیدار کرده . نمی دانم مشکل کجاست سعی کردم پیدا کنم اما نتوانستم بعضی وقت ها وقتی کامپیوتر را روشن می کنم خود به خود رستارت می شود..باید ببرم به شرکتی که از آنجا خریده ام..تا درست کنند، اما معلوم نیست چه روزی... ، برای همین بود که چند روزی از محیط وبلاگ دور بودم.از تمامی دوستانی که نظر داده بودند تشکر می کنم... فردا تا ساعت دوازده مدرسه نمی روم برای اینکه تمامی بچه های کلاس ده تست زبان انگلیسی دارند و ما که کلاس نه هستیم تا ساعت غذا خوری به مدرسه نمی رویم..هوا گرم تر شده است ، دیروز که خیلی گرم بود ولی امروز با وجود اینکه آفتاب بود باد سردی می وزید.این هفته هم گذشت ری پورت کارد ها را دادند ، نمرات باز هم بالای هشتاد درصد به بالا بود، ولی هفته ی دیگر امتحانات میان ترم شروع می شود . امروز تولد بهترین یار زندگی ام ،مادرم بود. مادر جان تولدت مبارک. این ماه خیلی زود گذشت امروز بیست و هشتم مارچ بود ! هنوز دوشنبه را آغاز نکرده بودیم پنجشنبه شد.... بازهم به آخر روز نوشت امروز رسیدم...تا روز های بعدی به امید دیدار...
![]()
امروز وقتی نظرات وبلاگ را می خواندم یکی از دوستان در نظرات خودشان گفته بودند که برای مطالب روز نوشت عنوان انتخاب کنید .من هم تصمیم گرفتم از این به بعد برای مطالب روز نوشت عنوان بگذارم ..عنوان امروز را هم روز جدید گذاشتم . امروز دوشنبه بود و اولین روز هفته ، معلم مان زنگ اول و دوم نیامده بود ، نمی دانم چه شده بود که نیامده بود ، شاید مشکلی برایش پیش آمده بود.بعد از ساعت غذا خوری ورزش داشتیم ، امروز هاکی یاد می داد ، سخت بود خیلی هرچه به معلم گفتم بازی نمی کنم من یک ورزش دیگر را می خواهم کفت نه حتما باید هاکی را هم یاد بگیرید....روز پنجشنبه هم می رویم بولینگ .. نمی دانم مکانش کجاست فقط به ما گفت که می رویم بولینگ بازی می کنیم ..زنگ آخر هم طراحی را که کشیده بودم به معلم دادم ، معلم هم پرسید که چرا جمعه نیامده بودی؟ (نمایشگاهی که نقاشی من را به نمایش گذاشته بود) گفتم نشد. ...امروز هم مثل روز های قبل هوا هم برفی بود و هم صاف...یک لحظه آنچنان برف می آمد که هیچ جا دیده نمی شد و یک لحظه هوا صاف بود.امیدوارم که هفته ی دیگر هوا بهتر شود و البته آفتابی...فردا سعی می کنم چند قطعه عکس از شهری که در آن زندگی می کنم و مدرسه ام برای وبلاگ بگذارم.به امید دیدار
![]()
یک هفته از شروع کار وبلاگ روز نوشت گذشت. درست هفته ی پیش پنجشنبه اولین مطلب را بر روی وبلاگ قرار دادم و امروز پنجشنبه چندمین مطلب وبلاگ را! امیدوارم همین طوری پیش بروم و وبلاگ را زنده نگه دارم نه وبلاگی خشک و بی مطلب.
در مدرسه همه چیز روال همیشگی خود را دارد ، درس می خوانیم ،امتحان می دهیم و می آموزیم . امروز یک مراسم برای کسانی که نمره هایشان بالاتر از هشتاد درصد به بالا بود ، داشتیم . مراسم خوبی بود از کسانی که بیشترین جایزه ها را گرفتند چینی ها بودند ، من و دانش آموزان کانادایی در ردیف های بعدی قرار داشتیم .انشاالله این ترم هم بالای هشتاد خواهم گرفت.تعداد مسلمانان کم بود حدود پنج نفر و آنها هم از سوریه و کشورهای عربی بودند .
مراسم گذشت و شب فرارسید و من اینجا در حال نوشتن برای خوانندگان وبلاگ. که امیدوارم خواننده داشته باشیم . فکر می کنم تا اینجا برای امشب کافی است و مثل همیشه به امید دیدار
![]()
چهارشنبه و....روز ها پشت سر هم می آیند و می روند این جملات همیشه و در همه جا با من بوده اند حتی در دفتر خاطراتم نیز این جملات بار ها تکرار شده اند . نمی دانم مشکل کجاست من همیشه از این جملات استفاده می کنم .
دوباره یک روز دیگر را آغاز کردیم و این بار چهارشنبه و فردا پنجشنبه و همین طوری....این هفته زود گذشت هنوز احساس می کنم اول ترم جدید هستم اما نه ! وسط های ترم هستم ...و چند ماه دیگر این ترم هم تمام می شود و سال تحصیلی جدید آغاز می شود.
هوا هم چنان سرد است ، این جمله همیشه زمانی استفاده می کنم که دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشم اولین بار هم زمانی که در مدرسه بودیم و می خواستم با کسی دوست شوم از او پرسیدم هوا چقدر سرد است!
چند دقیقه قبل یک سری به وبلاگ ها زدم و همه ی وبلاگ ها حال و هوای سال نو و آغاز سال جدید را تبریک گفته بودند البته من هم سعی می کنم یک مطلبی در این مورد تهیه کنم و در وبلاگ قرار دهم . حرف هایم را در همین جا به پایان می برم و می نویسم به امید دیدار
![]()
هوا دوباره سرد شده . همیشه همین طوری بوده ، یک روز آفتابی و فردایش برفی . در این روزها که کم کم در حال نزدیک شدن به سال نو و بهار هستیم هوا در کانادا هنوز برفی است.
روز ها می گذرند می روند و تنها چیزی که باقی می ماند خاطره های خوب و بد هستند.همیشه خاطرات خوب بیاد ماندنی هستند و البته خاطرات بد. ما هم هفته ی دیگر ایام بهاری را تعطیل هستیم به مدت ده روز. می خواهم بروم دچرخه سواری ،والیبال ، استخر و خیلی جاهای دیگر..
معلمان هم هر کدامشان قصد سفر به یک جایی را دارند ، چه در کانادا و چه در آمریکا . بعض ها می خواهند بروند اتاوا و بعضی ها فلوریدا مهم این است که از تعطیلات لذت ببرند.
من هم باید برنامه ی درسی خودم را عوض کنم . برنامه ی ترم قبل دیگر کافی نیست .این ترم درس هایم سخت تر شده و باید وقت بیشتری برای درس خواندن بگذارم...
ولی نمی گذارم وبلاگم مثل وبلاگ های قدیمی ام بی مطلب و ... شود . به امید دیدار
![]()
بعد هم ساعت غذا خوری شد و غذا خوردیم . زنگ سوم و چهارم هم به سرعت تمام شد . ساعت دو و چهل دقیقه بود که امدم خانه هوا ابری و برفی بود دیشب هم برف باریده بود..
ساعت هفت و نیم است که این مطالب را می نویسم البته بعد از تمام کردن تکالیفم .در خانه تنها هستم همه رفته اند بیرون و فقط من مانده ام خانه و بعداز تماک کردن تکالیفم گفتم بروم و مطلب جدیدی در وبلاگ قرار دهم .
البته تعداد نظرات خیلی کم هستند فقط دو نظر .. ولی مشکلی نیست ما در اول راه هستیم .انشا الله دوستانی که مطالب را می خوانند یک چند دقیقه هم وقت گرانبهایشان را برای نظر دادن در وبلاگ دریغ نمی کنند. بگذریم ..به امید دیدار
![]()
امروز یکشنبه بود، هوا ابری بود بر خلاف دیروز.گفتم شاید بهار کم کم دارد نزدیک می شود اما امروز کمی سردتر شده بود .صبح با یکی از دوستانم چت می کردم و او هم از اوضاع بد خود در… می گفت. گفته بودم وبلاگ را طوری به روز می کنم که خسته آور و یک نواخت نباشد، اما چه کنم مثل اینکه همه ی مطالب روز نوشت شده اند..! دنبال یک خاطره می گشتم یکی را پیدا کردم که فردا شب برایتان می نویسم .الان ساعت ده و پانزده دقیقه است فردا دوباره مدرسه دارم .
روز ها تکراری و یکنواخت شده اند . نمی دانم شاید باید برنامه هایم را عوض کنم و دوباره از اول آغاز کنم . از اول و پایان هر برنامه خوشم نمی آید. همیشه از اول و پایان فراری بودم اما…
آهنگ وبلاگ راغریبانه انتخاب کردم ..خیلی از این آهنگ خوشم می آید وقتی به این آهنگ گوش می کنم احساس آرامش می کنم .روز ها پشت سرهم دارند تمام می شوند و می روند ، زندگی همین است دیگر… به امید دیدار
![]()
امروز شنبه بود ، مثل روزهای قبل دیر بیدار شدم .امروز تعطیل بود و شهر یه سکوت خاصی داشت. صبح که از خواب بیدار شدم رفتم صبحانه بخورم روی میز که نشستم نور خورشید خورد به صورتم رفتم کنارپنجره و دیدم برف ها آب شده اند و زمین از زیر برف ها پیداست.مثل اینکه زمستان دارد جای خودش را به بهار می دهد . یک چند روز دیگر هم فکرکنم باید عید نوروز باشد. البته ما اینجا تعطیل نمی شویم ، به اندازه ی کافی کریسمس تعطیل بودیم.
فردا هم تعطیل هستیم.ما در هفته دو روز تعطیل هستم ،شنبه و یکشنبه و دوباره از روز دوشنبه یک هفته ی جدید را شروع می کنیم. چند روزی بود که دنبال برنامه ی فرانت پیج می گشتم اما پیدا نکردم و دیگر سراغش نرفتم.
به وبلاگ ها یک سری زدم.اما چیزی که ناراحتم کرد این بود که وبلاگ های نوجوانان کم بود ، البته مشکلات نوجوانان هم یک عالم هست… وبلاگهایی که توسط نوجوانان نوشته شده بود کمتر از بقیه بود . امیدوارم که در آینده ی نزدیک به وبلاگ نویسان نوجوان اضافه شود. مطلب را همین جا به اتمام می رسانم . به امید دیدار
![]()
امروز جمعه بود ، صبح دیر بیدار شدم ،مدرسه امروز تعطیل بود ( یک مراسم بود برای معلمان) . ساعت حدود یازده بود که خانه ی یکی از دوستانم رفتم تا چند برنامه برایش نصب کنم ، بعد از اینکه برنامه ها را نصب کردم آمدم خانه ساعت یک ظهر بود . امروز هوا آفتابی بود ولی خیلی سرد… هنوز برفها آب نشده اند و دارند کم کم آب می شوند.
آمدم و با کامپیوتر کار کردم و تکالیفم را انجام دادم برای اینکه سه روز تعطیل هستیم معلمان تکلیف زیاد دادند… خیلی زیاد است . هفته ی دیگر یک مراسم داریم به کسانی که نمره هایشان بالای هشتاد درصد بوده من هم هستم . البته نمره های اینجا از صد درصد است .
ساعت الان نه شب است و می خواهم این نوشته را بر روی وبلاگ بیاندازم. به امید دیدار