![]()
شب های درس خواندن تمام شد و همراهش امتحانات نیز تمام شدند . باز هم فرصتی پیدا کردم تا دوباره بنویسم ، با نوشتن احساس آرامش می کنم . دیروز قالب وبلاگ را عوض کردم، در قالب قبلی یک سری مشکلاتی وجود داشت که باعث به هم ریختگی نوشته ها می شد برای همین این قالب را جایگزین آن کردم .
چند روز پیش در حال گشت زنی در سایت ها بودم که فیلم سینمایی اسامه به کارگردانی صدیق برمک را دیدم. این فیلم خاطرات تلخ روزهای سیاه افغانستان را برایم زنده کرد. فیلم زیبایی بود برای همین تصمیم گرفتم در ادامه ی همین مطلب یک موضوع جدا گانه ای را برایش اختصاص دهم. می دانم که بیشتر دوستان این فیلم را دیده اند و ادامه مطلب یک تجدید خاطره است. اگر مایل بودید می توانید به ادامه مطلب رفته و آن را مطالعه فرمایید.
تابستان هم آمد، و دو ماه تعطیلی هدیه ی این گرما است. نهم ماه جولای کارنامه ها را می دهند . برای کلاس های تابستانی ثبت نام نکردم، خیلی از دوستانم در این کلاس ها شرکت کردند ولی من امسال نتوانستم . اگر عمری باقی بود تابستان دیگر ثبت نام می کنم. هنوز چند خط ننوشته ام که تمام حرف هایم تمام شد، هر چه فکر می کنم حرف اضافی به یادم نمی آید. البته حرف های زیادی برای گفتن هست ....تا روزنوشتی دیگر به امید دیدار....