تبليغاتX
روز نوشت

روز نوشت

روزنوشت...

روز نوشت.....

 

بازهم یک هفته ی دیگر  چشم برهم گذشت و یک روزنوشت دیگر بر روزنوشت های وبلاگ اضافه شد.در پست های قبلی وقت نکردم روزنوشتی بنویسم برای همین امروز آمدم تا خلاصه ی تمام اتفاق هایی را که روی داد برای دوستان بیان کنم. این هفته ، هفته ی شلوغی بود . فیوژن هم برگذار شد(فیوژن یک برنامه ای است که به مدت چهار سال است که فعالیت خود را شروع کرده و هدف اصلی آن آشنا کردن دانش آموزان با فرهنگ های دیگر ملیتها است)، البته خیلی برنامه های جالبی داشتند . به نظر من از همه جالب تر نمایش داستانی که مربوط به دانش آموزان کشور آفریقا بود از همه بهتر اجرا شد. برنامه های دیگر کشورها مانند ژاپن و چین نیز بسیار جالب بود. چند تا از دانش آموزان چینی با حرکت های کاراته ای ، شعر و ...سعی بر این داشتند تا دیگر دانش آموزان را با فرهنگ چینی آشنا کنند. برنامه ی کشور افغانستان آنطور برایم جالب نبود. یکی از همشهریان یک رپ خواند، که به نظر من برنامه ی جالبی برای نشان دادن فرهنگ افغانستان نبود. آنهم یک رپ به زبان فارسی که هیچ کدام از دانش آموزان آن را نفهمیدند تا بخواهند در مورد آن نظر بدهند! برنامه ی فیوژن به مدت سه بار به اجرا در آمد، یک بار برای والدین ، یک بار برای دانش آموزان کلاس نه به پایین و یک بار هم برای دانش آموزان خود مدرسه(تصاویر این برنامه را در ادامه مطلب ببنید). امروز کارنوال بود. کارنوال یک برنامه ی تفریحی است که هر سال یک بار اجرا می شود و در آن کلی وسایل تفریحی موجود است که دانش آموزان با دادن پنج دلار می توانند از تمامی وسایل آن استفاده کنند. زنگ های سوم و چهارم بود و بعد از ساعت غذاخوری شروع شد . به طور کلی تمامی دانش آموزان مدرسه در آن شرگت کرده بودند. می توانید عکس های از این برنامه را در سال قبل درادامه مطلب ببنید.روز دوشنبه ، روز ویکتوریا است و تعطیل هستیم . این روزرا جشن می گیرند. تقریبا دو سه هفته به تعطیلی مدارس باقی مانده است . بعد امتحانات شروع می شود و البته بعد از آن هم تابستان.ساعت هفت و چهل و چهار دقیقه ی بعد از ظهر است ولی هوا همچنان روشن است.داشتم نظرات وبلاگ را می خواندم که یکی از دوستان گفته بودند که نوشته های وبلاگ حالت کلیشه ای دارند، از این به بعدسعی می کنم این طورنباشد. هفته ی خوبی داشته باشد و تا هفته ی دیگر به امید دیدار.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/5/18ساعت 19:47  توسط آزاد  | 

روزمادر...

روز نوشت.....

 

 پیرزن کنارپنجره نشسته و به کودکستانی که هر روز هزاران مادر می آمدند تا کودکانشان را از خانه به مدرسه ببرند خیره شده بود... ناخداآگاه اشک می ریخت ...به آلبوم عکسی که در کنار پنجره، خاک خورده بود نگاهی  انداخت. هر صفحه ای که ورق می زد بیشتر اشک می ریخت ، آن شبهایی  را بیاد آورد که تا صبح در کنار کودکانش  تسبیح به دست برای آنها  دعا می کرد.  وقتی عصرها برای آوردن بچه هایش پای پیاده روانه ی کودکستان می شد ، وقتی صبح ها برای آنها صبحهانه آماده می کرد و آنها با هزاران ناله آن را نمی بردند...دلش خون بود . آلبوم عکس را سرجایش گذاشت و باز به پنجره خیره شد. دلش تنگ شده بود برای همسرش که همیشه یار و همیار او بود...ای کاش آنشب درخانه نبود تا دشمنان او را نبرند...ای کاش او زنده بود و در کنار پیرزن می نشست و او را دل داری می داد..اوتنها مانده بود ، همه ی بچه هایش به سوی زندگی خود رفته بودند ....و او درکنار پنجره در انتظار نشسته بود...فرا رسیدن سیزدهم ماه  می روز سپاس گذاری از مقام بزرگ مادر به همه ی مادران جهان تبریک باد .برای دانلودموزیک میم مثل مادر می توانیداینجا کلیک کنید. به امید دیدار... 

+ نوشته شده در  2007/5/12ساعت 11:49  توسط آزاد  |