تبليغاتX
روز نوشت

روز نوشت

روز جهانی زمین...

روز نوشت.....

 

 

روز جهانی زمین...آزادیک هفته باتمام تلخی هاو شیرینی های خود گذشت...امشب یک حال و هوای خاصی داشتم امشب یکی ازآن شبهایی است که مطمئن هستم تا پاسی ازشب بیدار خواهم بود...این اولین بار نیست و آخرین بار هم نخواهد بود...به یاد خاطرات گذشته افتادم نمی دانم چرا وبه چه دلیل معمولا زمانی که دفتر خاطراتم را باز می کنم و یک نگاهی بر آن می اندازم این حس به من دست می دهد ..شاید حس امشب هم برای این باشد که صفحه ی وبلاگ را باز نمودم...وبلاگ هم، بر روی دیگر دفتر خاطره هایم افزوده شده است...مثل اینکه هر کجا برم گذشته همیشه منتظر من است تا برایم خاطراتش را ازنو بازگو کند....روزجمعه رفته بودیم بیرون ازمدرسه (روز یکشنبه روزجهانی زمین است و ما تعطیل هستم برای همین روز جمعه را در نظر گرفته بودند) و ....تمام دانش آموزان دبیرستان طبق برنامه های تعیین شده مشغول تمیز کردن قسمتی از اطراف مدرسه شدند...رفتیم و زباله های اطراف مدرسه را تمیز کردیم و برنامه ی جالب و در این حال سرگرم کننده بود...همه دست کش به دست همراه با یک کیسه ی زباله، شیشه های نوشابه، پلاستیک و...را جمع آوری می کردیم و درون کیسه ها ی جداگانه می انداختیم وکلا روز جالبی بود و خیلی خوش گذشت...درهفته ی گذشته دانش آموزان تلاش بر این داشتند  پولی که قرار بود  برای کمک به بیماران سرطانی جمع کنند را فراهم سازند. هر کلاسی برنامه ی جداگانه ومخصوص خودش را داشت کلاس آشپزی برای صبحانه و غذای ظهر چیزهای فراهم کرده بود ، مثلا برای صبحانه یک دانه تخم مرغ و یک نان توستر دو دولار بود که خیلی ها هم استقبال کردند..البته بیشتر بچه های برای جمع آوری پول مورد نیاز از این برنامه ها استفاده کردند...کلاس ما بستنی و شکلات می فروخت و هر کلاسی یک برنامه ی خاص و جالب را اجرا می کرد...البته در این هفته هم ادامه خواهد  داشت تا پول مورد نیاز برای فرستادن شش دانش آموز به کمپ فراهم شود....هوا هم امروز مطابق میل من آفتابی و گرم بود...فردا هم به احتمال قوی گرم خواهد بود...قرار بود که هفته ی گذشته تنها برای یک روز از کامپیوتر استفاده نکنم ! باید بگویم سخت بود اما در عین حال خیلی خوب و متنوع گذشت...بلاخره توانستن برای یک روز با کامپیوتر کار نکنم و این خودش یک راه برای رسیدن به هدف بود...در پست قبلی یک نمونه ی کوچک از کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ در وبلاگ برای دوستان گذاشته بودم که امیدوارم استفاده برده باشند...متسفانه امروز نتوانستم در رابطه با آن کتاب چیزی بنویسم که انشاالله می ماند برای هفته ی دیگر...دو روز دیگر یعنی در بیست و سوم ماه آپریل وبلاگ روزنوشت پای بر سومین ماه آغاز خود می گذارد ولی خیلی زود گذشت هنوز شروع نکردیم سه ماه گذشت....روزهای خوبی را برای تمامی خوانندگان وبلاگ آرزومند هستم...به امید دیدار...

+ نوشته شده در  2007/4/21ساعت 21:54  توسط آزاد  |