تبليغاتX
روز نوشت

روز نوشت

...بیست هشت صفر

روز نوشت.....

فرا رسیدن سالروز رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام  بر همه ی دوستان گرامی تسلیت باد . می خواستم به این مناسبت زندگی نامه ی پیامبر اکرم (ص) را برای مطالعه برای شما دوستان گرامی بگذارم ، اما می دانم که همه در مورد پیامبر گرامی و زندگی ایشان اطلاعات کافی دارند به همین منظور تصمیم گرفتم که یکی از داستان هایی را که در کتاب خوانده بودم برای شما نیز بگذارم تا با خصوصیات پیامبر اکرم بیشتر آشنا شویم. داستان امروز را از کتاب " داستان راستان" انتخاب نموده ام البته من این کتاب را در نسخه ی جیبی دارم که فکر می کنم تمام داستان های کتاب را دارا نیست. می توانم بگویم که بیشتر داستان های این کتاب را خوانده ام اما نه همه ی داستان های آنرا . داستانی که برایتان نوشته ام از صفحه دویست و چهارم این کتاب انتخاب کردم : 

جمع هیزم از صحرا

 رسول اکرم – صلی الله علیه و اله – در یکی از مسافرتها به اصحابش در سرزمینی خالی و بی علف فرود آمدند ، به هیزم و آتش احتیاج داشتند ، رسول اکرم (ص) فرمود : " هیزم جمع کنید" ، یاران پیامبر گفتند : یا رسول الله ببینید ، این سرزمین چقدر خالی است ، هیزمی دیده نمی شود . پیامبر اکرم (ص) فرمودند : در عین حال هر کسی هر اندازه می تواند جمع کند .اصحاب روانه ی صحرا شدند ، با دقت بر روی زمین نگاه می کردند و اگر شاخه ی کوچکی می دیدند بر می داشتند . هر کس هر اندازه توانست ذره ذره جمع کرد و با خود آورد . همینکه همه ی افراد هر چه جمع کرده بودند روی هم ریختند ، مقدار زیادی هیزم جمع شد.در این وقت رسول اکرم فرمود: " گناهان کوچک هم مثل همین هیزم های کوچک است ، ابتدا به نظر نمی آید ، ولی هر چیزی جوینده و تعقیب کننده ای دارد ، همان طور که شما جستید و تعقیب کردید این قدر هیزم جمع شد ، گناهان شما هم جمع و احصا می شود ، و یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آمد، انبوه عظیمی جمع شده است ".امیدوارم که داستان امروز آموزنده باشد ، سعی می کنم در روزهای آیند ه در مورد امام حسن مجتبی علیه السلام نیز داستانی تهیه کنم و آن را برای شما در وبلاگ به نمایش بگذارم ....در حال نزدیک شدن به آغاز سال نو هستیم ..امیدوارم که تعطیلات نوروز به همه ی دوستان گرامی خوش بگذرد و سال خوب را برای دوستان آرزومند هستم. البته تعطیلات ما که تمام شد و از فردا دوباره باید برویم مدرسه ، ولی به نظر من خیلی زود گذشت . اصلا وقت باز کردن کتاب را برای درس خواندم نداشتم همه اش رفتم این طرف و آن طرف . فکر می کنم دیگر نتوانم  هر روز مطلبی جدیدی به وبلاگ اضافه کنم ولی سعی می کنم هفته ای دو و یا سه بار مطالب را عوض کنم ...تا روزهای بعدی به امید دیدار....

+ نوشته شده در  2007/3/18ساعت 14:38  توسط آزاد  |